دیوار؛ روایت کامل - تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 15:10
گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «دیوار»...................... سیندرلاحواست باشدکفشت را جایی جا نگذاریدختر کبریت فروشآخرین کبریت را روشن نکنبیش از همه نگران توام «جودی ابوت »اگر بابا لنگ درازدر نامه ی آخرش بنویسید «منطقی باش »و بی خداحافظی برود ، چه می کنی ؟تمام شب را گریه می کنیو حرف های روز اوّلمث...
پشت پرده اتوبوس - تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 15:10
در این مطلب، جزئیات مربوط به «» ارائه شده است...................... وارد اتوبوس می شومراننده از یارانه ها می گویداز پیشانی اش خون می چکدمسافران هرکدام یاد چیزی افتاده اندیکی بلند می خنددیکی سکوت کردهیکی اشک هایش می چکد روی کیفمو من به این فکرمی کنماگر تو بودیسرم را از شیشه بیرون می بردمو فریاد می زد...
آنچه باید درباره ساطور بدانید - تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 15:10
گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «»...................... گفت : (( دیگر هرگز مرا نخواهی دید ))خندیدمچه خوش خیال بودهمین الان که استخوان های شکسته ام دارد شعر می شوداو را می بینمساطوری خون آلود در دست داردقلبی را تکّه تکّه می کندصدای رعد و برق می آیدباد شدیدی می وزدشیشه ی پنجره ها می لرزددرها محکم به...
پس لرزه؛ روایت کامل - تاریخ: 1405/4/29 ساعت: 15:10
در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «پس لرزه» را می‌خوانید......................اوّلین شب پس از زلزلهزن به خانه برگشتهبا دیدن هر عکسمی خندد ، می گریدکلمه ای زیر آوار مانده استرادیو روشن استگوینده ی خبر می گوید:« شب را بیرون از منزل سپری کنید »چراغ قوّه را روشن می کندچشمش به حفره ایعبور می کندروست...
ساطور - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:49
گفت : (( دیگر هرگز مرا نخواهی دید ))خندیدمچه خوش خیال بودهمین الان که استخوان های شکسته ام دارد شعر می شوداو را می بینمساطوری خون آلود در دست داردقلبی را تکّه تکّه می کندصدای رعد و برق می آیدباد شدیدی می وزدشیشه ی پنجره ها می لرزددرها محکم به هم می خورندشاخه گلی دستهایش بین در مانده استمی دوم نجاتش ...
پس لرزه - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:49
اوّلین شب پس از زلزلهزن به خانه برگشتهبا دیدن هر عکسمی خندد ، می گریدکلمه ای زیر آوار مانده استرادیو روشن استگوینده ی خبر می گوید:« شب را بیرون از منزل سپری کنید »چراغ قوّه را روشن می کندچشمش به حفره ایعبور می کندروستایی ستچند نفر با لباس محلّی دور هم جمع شده اندبه طرفشان می رودجنازه ای را با شال آب...
بادام سوخته - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 23:49
غم هزار جمعه در چشمهای دوشنبه نشسته بودبرف پاک کن ها با گریه دست تکان می دادندو سایه ی زنی وسط خیابانودکا می نوشید و بلند می خندیدصفحه را ورق می زنمفصل اوّل کتاب به پایان رسیده استچشم هایم را می بندمباران می آیدآن مرد نمی آیدسرخ ترین ساعت تنهایی ستو بوی بادام سوخته می آیداز مزرعه ای که به آتش کشیده ...
برکه - تاریخ: 1399/6/23 ساعت: 21:08
کوهنوردها قلّه ای را که فتح می کنندهنگام برگشتن خوشحال اندامّا رود خسته ای که از  مسیر دریا برگرددتنهایی اش بین سنگریزه ها ترک می خوردبدون تو قوی سپیدم ! برکه قفس استبا این همه هنوز هموقتی ط
سرگیجه - تاریخ: 1399/6/23 ساعت: 21:08
دست هایم را گرفتانگشت هایم را یکی یکی بریدروی شان نمک پاشیدو حالا نقطه چینی امکه در آن زنی حامله برای جنین مرده اشناله می کندبه سرگیجه از خوابی غمگینسیگاری روشن می کندتمام شب رادر گورستان دسته جمعی با
برای تبرها - تاریخ: 1399/6/23 ساعت: 21:08
حرفی که نبایدزدیدر دلم جنگلی خودسوزی کردبه لابلای دودِ غلیظهیزم شکنیبه مراسم تدفین آمدهبا تبری که از خنده هایش خون می چکدکه خیره شدهبه درختی که نیمِ صورتش سوختهو هنوزدوستت دارد...# دنیا غلامیپ. ن :دان
گوزن - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 9:38
تنهایی اش چروک برداشتهمانتوی تک سایز گوشه ی فروشگاه !طرح گوزنی با شاخ شکستهو دکمه ای افتادهاز روی سینه اشفروشنده از کنارش رد می شودبه سمت دیگر خیره می گویدسلاماین یکی جدیدترین کار ماست...#دنیا غلامیپ.ن:دانلود
شب بارانی - تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 9:38
نمی دانم امروز چندشنبه استساعت چنداستصبح یا عصر ؟!ولی خوب به خاطر دارموقتی رفتی شب بودباران می باریدجنازه ی در تابوت شبیه من بودکه چند نفر بالای سرش پچ پچ می کردند :کرونا نیست !می گویند دلتنگ بودهدلت
بالکن - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:50
پیرمردِ بالکن روبروییهر غروبساعت ها به جایی دور خیره می شودانگار دارد فیلمی را تماشا می کندکه در آن دختری در حالی کهعقب عقب می رودبا لبخنددست تکان می دهدو کمی بعدچشمک آمبولانسی که ستاره می برد...# دن
پیانو - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:50
دیگران به تو که هیچوقت نبوده ایحسادت می کنندمطمئنّم من از کسی که تو را دارد خوشبخت ترمنگران خاموشی شمع ها نباشهمیشه درتاریکی برایت نوشته امبا همین لقمه های کوچک نان و پنیر هم خوشیمکاغذ را هم تحریم کن
زن ها بلد نیستند بد باشند... - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:50
دیر می آییزود می رویکیک جمعه ی نبودنت غمگین استخانه سرنگی از هواستکه نفس کشیدنش درد داردمی لرزممی لرزمو در نقّاشی ام خورشید می کشمزن ها بلد نیستند بد باشندسایه ام پشت پنجره فریاد می زندآهای پسر همسایهفردا مرد خوبی باش ...# دنیا غلامی
عینک دودی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:50
تهران زنی بود با عینک دودیو بارانی سیاهکه دست هایشبعد از بدرقه ات در برف ناپدید شددر ایستگاه ترافیکِ تنهایی ستاشک ها که گفتند خداحافظبعضی کیفشان رابعضی چترشان راو بعضی ها جاکلیدی هایشان راخیلی ها هم خ
شال آبی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:50
و امّا این را بدانزن ها عاشق لباس های جدید و نو هستندکیف و کفش های نوجواهرات نومن امّا آن شال آبی را که تو برایم خریدیبا تمام دنیا عوض نمی کنمبه ویترین جواهرفروشی ها لبخند می زنمو به این فکرمی کنمچه
کفش هایت تو را نمی بخشند - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 0:50
گفت: تو او را به یاد من می آوریخندیدم و آهنگ را بیشترکردم- می دانی ؟زن ها مهربانندآنقدر کهحتّی اگر سنگ بزرگی از بالای کوهروی سرشان بیاندازیبا پیشانی شکسته که از آن خون می چکدباز هم تو را دوست دارنده
آتش دل - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:51
خواب دیدلباس عروسی مادرشآتش گرفتهبه عقد مردی در آمدکه از شعر خوشش نمی آمد...# دنیا غلامیپ.ن :دانلود
سقف دودی - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:51
عشق دواتی ستپاشیده روی مزاری کهدرآن استخوان هایی ستهمیشه عاشق***زنی زیرسقف دودیبایک شاخه گل پرنده شدپروانه ای نشست روی آینهسلام ای آمده از دورهای دیرهنوز هم چای و هل دوست می داری ؟من که سال ها ست قهوه می خورمتلخسرد...# دنیا غلامی

برچسب‌های مرتبط

آذر شیوا | غم انگیز ترین جمله دنیا | غم انگیز ترین عکس ها | غم انگیز ترین عکس دنیا | برف می باره شب یلدا | ادم برفی شب یلدا | تزیین آدم برفی شب یلدا | بازنده ی تقدیر | یاکریم چینی | یاکریم مینیاتوری